خرید بک لینک
بسم الله یک شب سرد زمستانی است ، زمستانی واقعی مثل زمستانی که باید باشد و من طوری ام که انگار از همه ی دنیا بریده ام ، تو انگار کن اصلا دنیایی وجود ندارد که من از آن بریده باشم . شبیه گوی خالی هستم گوشت و پوست و استخوانی نیست انگار می توان دست برد و از خالی ام گذشت و دنیا هم برایم همین طوری است . همینطوری خالی و بدون هیچ مرزی ، قابی، محدوده ای . بدون هیچ گذش

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله

حاشا اگر خواندن این ها موجبات توسعه ی روستایی مملکت را فراهم کند ، اصلا یکی از دلایلی که در ادامه تحصیل من وقفه افتاد مقوله ایی بنام « نظریه » در علوم انسانی است :/

به جان خودم :|

نفرین بر نظریه :|


برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست ... حافظ

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله

اولین نتیجه ی خشم احتمالا خود ویرانگری است ...

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله

عین خوره که می افتد به جانت ،

دقیقا می فهمم ،

حسش می کنم ،

اینکه چطور دارد وجودم را ، روحم را ذره ذره می خورد

چطور دارم تحلیل می روم

سکوت

همیشه نشانه ی خوبی نیست

گاهی

عین فاجعه است ...

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله بهش می گویند « هوره » مصیبت نامه ای که به زبان محزون محلی خوانده می شود . مادر از صبح زیر لب هوره می خواند و برای خودش اشک می ریزد . برای مادر آن هوره ، آن روضه ، طفلان صغیری اند که خودشان را انداخته اند روی تن شریف مادر و گریه می کنند ، اوج روضه، تنهایی این خانواده است در غم از دست دادن مادر . آن روضه ی من ولی فرق می کند . من یک جای دیگر این حادثه

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله نشسته بود روی لبه ی سنگی بوستان کوچک بر خیابان . باران نم نم می بارید و هوا کمی سرد بود . در چشم بی عینک و نگاه مبهم من عین پیرزن غمگین منتظری می ماند . نتوانستم همینطوری از کنارش رد شوم . رفتم طرفش و سلااام کردم. لاغر بود ، با سربند سنتی زنان روستایی و پیراهن آبی تیره که رویش جلیقه ی مخمل مشکی بود . چادر روی سرش ضروت ناگزیر شهر بود مگرنه در روستا

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله

و ناگهان در ظهر آ فتابی از اسفند دلت بخواد در ساحل اقیانوسی باشی و دلت صدای مرغان دریایی را بخواهد و گرمی شن و طعم شوری خیس ...

اخ چقدر دلم صدای مرغان دریایی را می خواهد ...

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله داشتیم می رفتیم درب گنبد؛ امامزاد شاه محمد . برایش کلی تعریف کردم . از زمین شناسی و نجوم گرفته تا دریاها . درست مانند خودم است . با همان علائق و کنجکاوی ها . فاطمه سادات خواهرزاده ام را می گویم . از دراز گودال ماریانا برایش گفتم عمیقترین نقطه ی زمین با یازده هزار کیلومتر عمق و موجودات عجیب و غریبش از صفحات اقیانوسی گفتم و پلات فرمها و اینکه چطور صف

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله

تنهایی یکهو به سراغت می آید ...

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 2:01

بسم الله دلم نمیخواست برگردم خانه ، برای اولین و اولین بار در عمرم می خواستم در آن شلوغی بمانم . هر چه شلوغتر و پر سر و صداتر مجال فکر کردن کمتر . آدم هر لحظه اش را با خودش طوری تا کند که حواسش باشد از پا در نیاید، سقوط نکند، شجاع باشد ، ادامه بدهد . سخت است اینطوری بودن . همین بود که دلم نمیخواست

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 19:46

بسم الله اصرار کرد بروم توی حیاط بنشینم دوچرخه سواریشان را نگاه کنم ، خواهرزاده ام را می گویم .خانه خواهرم را دوست دارم چون مرا یاد خانه سازمانی دوران بچگی خودمان می اندازد . حیاط همان آجرهای اخرایی را دارد و همان باغچه وسطش را . نگاهشان کردم . دور باغچه را پشت سر هم تند تند رکاب می زدند و خوشحال

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 19:46

بسم الله

دنیا انگاری تخت شده بود، صاف شده بود و هر چقدر نگاه می کردی نه سر داشت نه ته . دنیا شده بود یک گستره ی بی پایان با یک تنهایی بی پایان که همه ی آن میلیارد آدمهایش هم اگر دو برابر می شدند باز نمی توانستند تنهایی اش را پر کنند .

گاهی آدم همین قدر تنهاست ، یک جور عجیب غریبی تنهاست ...

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 19:46

بسم الله


اندر احوالات یک انسان عصبانی که دلش می خواست این دنیا از بیخ و بن نمی بود ، که چه بشود ، واقعا که چه بشود ...


برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 4:51

صفحه بندی